عکس ِ بعضی ها
امروز رَفتم دانشگاه که درس بخونم...با دوستم(سیمین)که دانشجوی دامپزشکیه...رفیم تو کتابخونه ی دانشکدشون،یه مشت آدم بی فرهنگ شدن کتابدار نه سکوت رو رعایت می کنن نه تذکر می دَن،اما رفتیم تو محوطه،ریاضی خوندم .
واسه ی ناهار رفتیم بوفه ی دانشکدم(علوم).توی راه دوستم و دیدم که گفت کیف پولیمو نیوردم 1000 تومن یده.منم دادم خیلی جالب بود دقیقا همون روزی که من فقط 4000 تومن بردم دانشگاه این ازم پول خواست.
2 تومن دادم به تاکسی تلفنی و 2 تومن واسه غذا و رفتیم رستوران ِ یاس..یک چلو جوجه و یک خوراک ِ کباب سفارش دادیم..تازه 800 تومن هم باید بدیم به رستوران:))) اینم از غذا و بی پولی...
بعد منتو فیزیک موندم درس خوندم سیمین هم رفت دانشکده ی خودشون...ساعت 3:15 هم رفتم دامپزشکی که با سیمین فوتبال بازی کنیم...یه کیفی داد..من یه گل به سیمین زدم اونم به من زد!!!!!!اما یه شوتی زدم که از بس قدرتش زیاد بود نتونست بگیرش!
امروز تو علوم 2 بار بعضی ها رو دیدم!
با سیمین رفتیم نادری که بعد بریم خونه...من هم هیچی پول نداشتم..خلاصه یه بلیت بم داد با 200 تومن پول:)))
اینم بگم:من از بچه های دامپزشکی به قولِ خدشون"وترنری" خوشم نمی یاد..چون وحشین،فک می کنن خیلی آدمن...هه
اما فیزیک و دوست دارم
هم راهروی فیزیک و هم استادامونو(البته فقط بعضی ها)
دیگه نمی نویسی. چی شده؟
ReplyDeleteمی نوسم!
ReplyDeleteبعضی ها.....!
ReplyDeleteare!ba'ziya
ReplyDelete