Saturday, July 17, 2010
Thursday, June 24, 2010
Saturday, June 5, 2010
Friday, April 30, 2010
حرف زن
یه روز میشه که تو نمیتونی بگی چی بپوشم من عروسک نیستم که شخصیتمو بفروشم
من پوششم عوض میشه، تو سطح قضیه اینه تو با مغزه که میکنی که تا قیامت همینه
دیگه سنگِ هیچ دستی سرمو نمیشکونه کسی دیگه تو گوشم آیهی وحشت نمیخونه
تنم لگدمال نگاه هرزگیها نمیشه این یه عزم جزمه، طوفان و خاک و آتیشه
این یه عزم جزمه، طوفان و خاک و آتیشه
Thursday, April 15, 2010
Sunday, April 4, 2010
eyd tamom shod
عید یه چیز ِ بسیار مزخرفیه که خوشبختانه تموم شد(الان یاده آهنگ "ِچیز" ِشاهین نجفی افتادم)
آدم همش خوابش می یاد، حال ِ هیچ کاری رو نداره ...من حتی موقع ِ کنکور هم عید درس نمی خوندم و خیلی جالبه که بیرون هم نمی رفتیم و حتی مسافرت، اما حال ِ درس رو هم نداشتم
البته من امسال زیاد رفتم بیرون با دوستام.
توی عید قیافم خیلی خوب شد بود، دیشب نشستم یه گزارش کار(فیزیک1 اندازه گیری ِ ضزیب اصطکاک) نوشتم یهو صورتم شروع به خارش کرد. 2 جاش قرمز شد.اینو خواستم بگم که درس باعث ِ زشتی می شه
فکر کنم فردا امتحان ِفرانسه دارم و من هیچی نخوندم(ترم ِ 2 تموم می شه)
دیروز رفتم دانشگاه ساعت 3:30 اما کس ِ خاصی رو ندیدم به اون صورت حالا ببینم امروز کیا می یان. اکثراً با لباسای نو اومدن ،کلا خنده داره(من کفشام جدید شدن اما جالب اینجاست که جدید هم نیستن و مال پارسال ِ،با این تفاوت که من نمی پوشیدمشون چون فکر می کردم خوب نیستن اما اشتباه فکر می کردم
سیزده به در هم با دختر خالم و بچه هاش رفتیم پارک ساحلی و جاتون خالی دکتر قدوسی هم دیدم!
گره زنی علف های دختران بی شوهر :))))))
پ.ن:27 اسفند تولد گرفتم(تولدم 25 اسفنده)خیلی خوش گذشت
Monday, February 22, 2010
Wednesday, February 17, 2010
Discover Inner Peace With Shaun The Sheep

کتاب ِ "آرامش ِ گوسفندی" رو 2 روز پیش از محام خریدم .دیشب نشستم یکمیشو خوندم،در کُل من کم کتاب می خونم و وقتی افسرده هستم هم دیگه هیچ کاری انجام نمی دم چه برسه به کتاب خوندن! اما دیشب(که افسرده بودم)،نشَستم اینو خوندم،باحال بود.
البته چون کتابِش انگلیسی هم داره،با حالتر می شه
از این متنش خوشم اومد:
البته چون کتابِش انگلیسی هم داره،با حالتر می شه
از این متنش خوشم اومد:
Love-Making
introduce love into your life
it has a positive affect on your thinking patterns and "endrophin levels"!
introduce love into your life
it has a positive affect on your thinking patterns and "endrophin levels"!
(پاک می شود )
Monday, February 8, 2010
je vais!

توی این چند هفته،اول کامپیوتر ویروس گرفت،بعد که کنفرانس ابررسانایی بود که اصلا وقت نمی کردم حتی ایمیل هامو چِک کنم.بعد از اون هم دِپرس!!!
،خیلی اتفاق های مختلف افتاد.یکیش "دومین کنفرانس ملی پیشرفت های ابررسانایی" بود که 14 و 15 بهمن توی چمران برگزار شد و من جزء ِکمیته ی اجراییش بودم.البته تشریفات!اما توی چَسبوندن پوستر ها هم به کمیته ی تخصصی کمک می کردم.خیلی روی کیفهای اهدایی زجر کشیدم(حالا عکساشو می زارم)اما کنفرانس خوب برگزار شد فقط غذاش مشکل داشت که اون هم مال ِ سلف بود.
خیلی به موهای من گیر می دادن،اما زیاد توجه نمی کردم!شاید واسه ی همین زیاد توی فیلم ها و عکساشون نبودم
اما خیلی خیلی خوش گذشت.چراااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چون رفتیم" آبادان"هه
اول رفتیم کارخونه ای که كربور سيليسيم تولید می کنه..این ماده از الماس سخت تر و برندگیش بیشتره و قیمتش یک دهم ِ الماس ِ پس به
صرفست
بعدش رفتیم تو کِشتی...(کشتی ِ برلیان)من تاحالا سوار ِ کِشتی نشده بودم،یه حالی داد...
و سومین جا:آسمان نمای نوبخت اهوازی...اونم تا حالا ندیده بودم
بارون هم می یومد
خیلی خوش گذشت
توی اتوبوس ِ ما دکتر فربد بود،واسمون معما!طرح می کرد...
آقای طاهری (ارشد جامد)و چند تا از ارشدیا جلو بودن و با خانوم شفیعی و خانوم آهنگر پور داشتن معما طرح می کردن و البته جُک می گفتن!بحث ِ علمی هم شد!
الان هم "23 مین کنفرانس ِبین المللی جیون جانگ ِ" که توی آمفی تئاتر ما برگزار می شه
اینم سایتش:http://www.jmscu.ir/
Sunday, January 10, 2010
بی پولی بد دَردیه
عکس ِ بعضی ها
امروز رَفتم دانشگاه که درس بخونم...با دوستم(سیمین)که دانشجوی دامپزشکیه...رفیم تو کتابخونه ی دانشکدشون،یه مشت آدم بی فرهنگ شدن کتابدار نه سکوت رو رعایت می کنن نه تذکر می دَن،اما رفتیم تو محوطه،ریاضی خوندم .
واسه ی ناهار رفتیم بوفه ی دانشکدم(علوم).توی راه دوستم و دیدم که گفت کیف پولیمو نیوردم 1000 تومن یده.منم دادم خیلی جالب بود دقیقا همون روزی که من فقط 4000 تومن بردم دانشگاه این ازم پول خواست.
2 تومن دادم به تاکسی تلفنی و 2 تومن واسه غذا و رفتیم رستوران ِ یاس..یک چلو جوجه و یک خوراک ِ کباب سفارش دادیم..تازه 800 تومن هم باید بدیم به رستوران:))) اینم از غذا و بی پولی...
بعد منتو فیزیک موندم درس خوندم سیمین هم رفت دانشکده ی خودشون...ساعت 3:15 هم رفتم دامپزشکی که با سیمین فوتبال بازی کنیم...یه کیفی داد..من یه گل به سیمین زدم اونم به من زد!!!!!!اما یه شوتی زدم که از بس قدرتش زیاد بود نتونست بگیرش!
امروز تو علوم 2 بار بعضی ها رو دیدم!
با سیمین رفتیم نادری که بعد بریم خونه...من هم هیچی پول نداشتم..خلاصه یه بلیت بم داد با 200 تومن پول:)))
اینم بگم:من از بچه های دامپزشکی به قولِ خدشون"وترنری" خوشم نمی یاد..چون وحشین،فک می کنن خیلی آدمن...هه
اما فیزیک و دوست دارم
هم راهروی فیزیک و هم استادامونو(البته فقط بعضی ها)
Thursday, January 7, 2010
کلاس فرانسه
دیروز از ساعت 4:15 تا 5:30 کلاس فرانسه بودم ،بعد از کلاس رفتم 2 تا کتاب از کتابفروشی محام خریدم.یکیش Conversation(مکالمه ی فرانسه) ، اون یکی DIC از فارسی به فرانسه ی پارسایار.با ماشین دوستم رفتیم محام.واسه برگشت هم رسوندم خونه.
اومدم خونه یکم حجم های دوار و خوندم اما به دلیل اینکه اعصابم خورد بود...نتونستم بخونم و خوابیدم(هر وقت افسرده می شم می خوابم)
اینا رو دیروز یاد گرفتم
Qu'est-ce qu'ol y a=چه اتفاقی افتاده؟
une assiette=بشقاب
une fourchette=چنگال
une coillère=قاشق
un couteau=چاقو
une nappe=رومیزی
une serviette= دستمال سفره
---------------------------
du roti de veau=کباب گوساله
des épinarde=اسفناج
mince=ظریف
une fil=نخ
les adolescentes =نوجوانان
personne=هیچکس!
comme=مثل
Friday, January 1, 2010
Café Crème
Subscribe to:
Posts (Atom)


